چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
هر روز خشتم را به آب می زنم و دوباره می کوبمش تا خدا را به حیرت در آورم وبا تمام نیازهایم به بانگ در می آیم در صفحه ی زندگی اگرچه مهره ای بیش نیستم بگذار سیاهی و سفیدی را با پای خویش بچشم و ای دریغ مهره های سیاه در خانه های سفید نیز خوشبخت نیستند بی آنکه بدانند چرا همیشه یک قدم عقب ترند نظرات شما عزیزان: چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:, :: 22:12 :: نويسنده : شیوا
درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |